سایدا جونسایدا جون، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

سایدا دردونه ی مامان و بابا

سیزده بدر 1392 با نفسم

اولین سیزده بدر سایدا عزیزم صبح رفتیم خونه بابا حسین و با اونها رفتیم دنبال عمو ابوالفضل و بچه هاش و با هم رفتیم پرور.     خیلی خوش گذشت و تو هم دختر خوبی بودی با عمو مجتبی و الهام جون جور شدی و باهاشون بازی می کردی. ناهار جوجه زدیم. بعد ازظهر رفتیم درجزین باغ بابا شاهپور، نیایش و یکتا هم اونجا بودن و کلی خوشحال بودی و عکس گرفتیم. شب که آمدیم خونه وسایل جمع کردیم چون قراره فردا با خاله سپیده و عمو امیر بریم شمال. عکس ها مناسب اینجا نبودن فقط تونستم این عکس را بذارم نفسم. ...
20 تير 1392

عید زیبای 1392

عسلم عید امسال زیباترین عید بود، وقتی نگات می کنم اشک تو چشمام جمع میشه . خدایا هرچه قدر شکر کنم بازم کمه. عسلم وقتی داشتم موهای زیبات را با گیره هایی که خاله لیدا برات گرفته بود می بستم چند دقیقه بعد سال تحویل شد و من تا اون لحظه جشم از تو بر نداشتم. من و بابایی خیلی دوستت داریم ...
19 تير 1392