هوراااااا نفسم راه افتاد
عزیز دلم امروز بعد از اینکه از مهمونی آمدیم. ( افطاری خونه عمو علی ) روی دو پا
ایستادی و آروم آروم آمدی طرفم تا دوربین را از من بگیری. منم سریع ازت چند تا عکس
گرفتم . از اینکه خودت تنهایی و بدون کمک راه میرفتی خیلی خوشحال بودی و ذوق کرده
بودی. نمی دونی چقدر من و بابا محّمد ذوق کردیم و تشویقت کردیم تا بیشتر راه بری. حالا
می دونم بیشتر از قبل به مراقبت احتیاج داری. خدا حفظت کنه عسلم.
گل دخترم 2 روز مونده تا 1 سالگیت راه افتادی


اینم خوشحالی راه رفتنت

بعد از راه رفتن یه کوچولو کمکت کردم رفتی بالای مبل نشستی و از
این کارت خیلی راضی و خوشحال بودی.

سایه ی مادر، سایدای عزیزم، یکی یدونه، به اندازه ی همه ی
کهکشون ها بخند و شاد باش که با شادی تو من و بابا جون شادیم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


هوراااااا نفسم راه افتاد
