دومین مسافرت شمال با نفسم
عزیزم امسال برای دومین بار با تو عزیزم رفتیم شمال با عمه ها و بابا حسین و مامان شهناز.
رفتیم تابهت جاهای دیدنی کشورمون را نشونت بدم، صبحانه را دوباره رفتیم روستای دیدو ،
متأسفانه برکه خشک شده بود اما جنگلش و سرسبزیش همچنان باقی بود، با عمو امیر و نیایش
کلی بازی کردی بهتون خوش گذشت. حرکت های جدید یاد گرفتی مثلا نانای می کنی و میرقصی، تازه
یادگرفتی بگی عمو، نفسم تا حالا این چند کلمه را یاد گرفتی: ماما ، بابا ، عزیز به مامان فاطمه
میگی ، عمه ، دایی ، عمو، جیز ، تاب تاب ، بو ، بد ، به به . خلاصه که برای خودت کلی سخنگو
شدی نفسم. راستی تو این سفر دندون هفتمتم در آمد پایین سمت چپ.
اینم عکس یادگاری روستای دیدو

عمو امیر دوستت دارم و چه خوبه که تو هستی

من عاشق آبم و با ذوق شوق دست عمو را می چسبم و می رم طرف دریا

من تا حالا بلال نخوده بدم خوش مزه است هاااااا

وای بچه ها نمیدونین شن بازی چه مزه ای میده .... فقط مواظب
باشید تو دهنتون نره ها

اینم هنر بابامه

بوسه قشنگ

رویایی زیبا بعد از یه حموم دلنشین بعد از آمدن از شمال
بخواب و همیشه شاد باش که به شادی تو دل خوشم


دومین مسافرت شمال با نفسم
