سایدا جونسایدا جون، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره

سایدا دردونه ی مامان و بابا

دومین محرم عسلم

1392/8/24 15:03
نویسنده : مامان سمیرا
288 بازدید
اشتراک گذاری

عزیز دلم دومین محرم عمرت آمد . امنسال متفاوت از پارسال . ماشالله بزرگ تر شدی و رو 2 پا راه میری .

برای خودت مستقل شدی و میگی دست من و ول کن تا خودم تنهایی راه برم و گاهی با شیطنت از دستم

فرار می کنی. الهی قربون اون شیطنتت بشم که تو تین 3 روز حسابی اذیتم کردی. امسال محرم تو روستای

دلازیان مهمون های عزیزی آمدن که خیلی دوست داشتم باهاشون عکس بگیری اما نشد. آقا عبدس همکار

خوبم وخانواده محترم . دوستای بابایی حمیر رضا کاشی و خانواده محترم و خاله سپیدشون ..... حسابی

مهمون داشتیم  و حسابی شیطنت کردی.

 

محرم 92

 

نفسم و باباش در امام زاده دلازیان

 

نفسم و بابایی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

مامان غزل
30 آبان 92 0:49
به به به چه عجب سایدا خانوم وبلاگشو آپدیت کرد؟ بابا دلمون برات تنگ شده بود سایدا جونم این مامانتو بگو زود به زود خاطراتتو بزاره کی بریم خونه سید زهره؟
خاله فاطیما(مامان ایلیا)
3 آذر 92 23:54
سلام علیکم بازگشت غرور آفرین شما را خوش آمد می گویم
خاله فاطیما(مامان ایلیا)
3 آذر 92 23:55
سلام خااااااااااااااله از وقتی ندیدمت چقدر بزرگ شدی خاله مامانت تنبل خانومههههههههههههههههه ببین چقد دیر به دیر مینویسه
خاله فاطیما(مامان ایلیا)
3 آذر 92 23:57
ما اهل حسن آبادیم اومدید اونجا تو این دو روز؟ نمیدونستم میاین دلازیان! سال دیگه بیاین خونمون نمیدونستم دلازیان امامزاده داره!!!!!! نکنه همون امامزاده مدرک رو میگی؟! اونکه تو دلازیان نیس چرا تحریف میکنی واقعیت رو! منم نمیدونستم شما حسن آبادید. ایشالله سال دیگه.....
مامان غزل
13 آذر 92 20:30
من تعججّبم از مامان بی خیالته، چقدر مامانت دیر به دیر میاد وب