یک روز با دوستان سایدا نفس
امروز خیلی زحمت دادیم به خاله مریم و مهمون مریم جون و پسر نازش محمد معین بودیم. خیلی
نگران این بودم که باز دوباره مثل خونه خاله زهره کنی و من و مجبور کنی زود بلند شم اما خوب....
بهتر بودی و سرت با اسباب بازی ها گرم شد و وفتی ایلیا هم آمد تقریبا باهم خوب بودین و از اون
دعوا و کشمکش و کتک کاری خبری نبود. امروز حسابی به مریم جون زحمت دادیم . خاله جون
دستت درد نکنه شکلاتت خیلی خوش مزه بود. خونه قشتگ شیکی دارین و از همه مهمتر پسرت
خیلی نازه حتما براش اسپند دود کن و خیلی مواظبش باش تا زود بزرگ بشه و بیا تو جمع ما
وروجک ها.

از سمت راست : محمد معین جون حدودا 3 ماهه. غزل جون حدودا 14 ماهه. ایلیا جون حدودا
17ماهه و سایدا جون حدودا 19 ماهه

اینجا سه تایی باهم جلوی آینه ایستادین و بازی میکنین. خیلی جالبه که هر سه تون به آینه
علاقه دارین

الهی قربون میوه خوردنتون بشم من که تو میوه خوردن باهم رقابت داشتین


یک روز با دوستان سایدا نفس 
