سایدا جونسایدا جون، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره

سایدا دردونه ی مامان و بابا

یه مسافرت دیگه با تو

1393/4/4 18:15
نویسنده : مامان سمیرا
385 بازدید
اشتراک گذاری

درست چند روز مونده بود تا ماه مبارک رمضان شروع بشه یه مسافرت کوتاه با بابا شاهپور و عزیز رفتیم.

اول رفتیم دماوند . باغ عمو عیسی ( شوهر خاله بابا محمد )

یه باغ گیلاس با صفا و قشنگ. به ذره دور بود اما جای خوبی بود. آتنا دختر خاله بابایی تازه از سوئد آمده بود.

کلی گیلاس خوردی و من نگران بودم که نکنه دل درد بشی و دائم بهت چای آویشن و نبات میدادم.

بعد از باغ رفتیم روستاشون. اونجا خاله اعظم از ما استقبال و پذیرایی کرد. شب اونجا خوابیدیم و صبح بعد ار

صرف صبحانه به طرف شمال راه افتادیم. مسافرت خوبی بود و با وجود عزیز اذیت نشدم. عاشق آبی  و یا آب

بازی میکردی یا خاک بازی. الانم تا اسم دریا را میشنوی میگی: مامانی باژ میلیم

 

 

صورتت را آتنا این شکلی کرده

 

بابا شاهپور عاشق اینه که رو پاهاش بشینی و شعر بخونی

 

 

 

پسندها (1)

نظرات (1)

مامان کیان
18 آذر 93 6:23
سلام امیدوارم همیشه شاد و تندرست باشید مرسی عزیزم