هوراااااا نفسم راه افتاد
عزیز دلم امروز بعد از اینکه از مهمونی آمدیم. ( افطاری خونه عمو علی ) روی دو پا ایستادی و آروم آروم آمدی طرفم تا دوربین را از من بگیری. منم سریع ازت چند تا عکس گرفتم . از اینکه خودت تنهایی و بدون کمک راه میرفتی خیلی خوشحال بودی و ذوق کرده بودی. نمی دونی چقدر من و بابا محّمد ذوق کردیم و تشویقت کردیم تا بیشتر راه بری. حالا می دونم بیشتر از قبل به مراقبت احتیاج داری. خدا حفظت کنه عسلم. گل دخترم 2 روز مونده تا 1 سالگیت راه افتادی اینم خوشحالی راه رفتنت بعد از راه رفتن یه کوچولو کمکت کردم رفتی بالای مبل نشستی و از ...
نویسنده :
مامان سمیرا
2:48












